كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
954
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم ملكها را به تيغ مىگيرد * به سر تازيانه مىبخشد [ امّا ] نظم من سعى همى كنم قضا مىگويد * بيرون ز كفايت تو كار دگر است تقدير با تدبير بازنخواند و عرض مرض غالب گشته انفاس معدوده به انجام رسيد و متقاضى وديعت حيات به استرداد مواهب خويش برخاسته منشور لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ « 1 » برخواند و محاسب أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً « 2 » محاسبهء عمرش به فذلك انتها رسانيد . بيت اگر صد بمانى و گر صد هزار * به مرگ اندر آيد سرانجام كار آرى كار دنيا همين است و سرانجام دولت چنين . هركرا بر سرير آسمان رفعت رسانيد عاقبت بر خاك مذلّت خوابانيد . هر چاشتى را شامى است و هر آغازى را انجامى . عاقل محبّت اين عجوز رعنا را بر دل مستولى نگرداند و بر عهد اين عروس بىوفا اعتماد نكند كه هرشب با يكى دست در آغوش دارد و هرروز حلقهء مهر ديگرى در گوش . نظم مجو درستى عهد از جهان بىبنياد * كه اين عجوز عروس هزار داماد است « 3 »
--> ( 1 ) . سورة الرّعد 38 . ( 2 ) . سورة الجّن 28 . ( 3 ) . حاشيهء نسخهء دل برين گنبد گردنده منه كاين دولاب * آسيائى است كه بر خون عزيزان گذرد